Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

Blood contract p3
قرارداد خون
پارت۳

عکس رو پرت کردم جلوی ات، دستم میلرزید.
«این چیه؟»

ات به عکس نگاه کرد، رنگ از صورتش پرید، اما لبخند سردش رو حفظ کرد.
«یه عکس قدیمی.»
«میدونم قدیمیه! چرا برادرم رو میبوسی؟»

ات بلند شد، لیوان قهوه رو گذاشت کنار.
«تهیونگ… من هیچوقت برادرت رو ندیدم، چه برسه به بوسیدنش.»
«دروغ میگی!» میز رو مشت زدم، لیوانها لرزیدن.

ات با آرامش عجیبی به چشمام خیره شد.
«اگه من با برادرت بودم، جونگکوک که برادرمه، چرا من رو فرستاد پیش تو؟ اون من رو میکشت، نه اینکه هدیه بده به تو.»

حرفش منطقی بود. جونگکوک که همیشه از خواهرش محافظت میکرد، چطور میتونست بفرستش پیش من؟
یه چیزی اینجا درست نبود… ولی نمیتونستم اسمش رو بذارم.

ات به سمتم اومد، انگشتش رو روی سینهام گذاشت.
«تهیونگ… من نمیدونم اون عکس کجاست یا کیه.... ولی یه چیزی رو مطمئنم تو داری به دام پدر کوک میافتی. اون میخواد بین ما شک بندازه.»

«پدر کوک؟»
«آره. مردی که من رو بزرگ کرد. اون همیشه از این بازیها بلد بوده. عکس میسازه، نامه جعل میکنه، هر چیزی که بخواد تا آدمها رو از هم جدا کنه.»

دستش رو پس کشیدم. «پس چرا اون پیام رو روی دیوار نوشتی؟»
ات چشاش رو بست، انگار که داره زخم کهنهش رو تماشا کنه.
«چون پدر کوک گفت اگه ننویسم، عکس رو میفرسته برای همهی خانوادهها و میگه من با قاتل برادرت بودم. میدونم احمقانه بود… ولی من از دست دادن تو رو به خیانت به جونگکوک ترجیح دادم.»

سکوت سنگینی افتاد بینمون.
ات با نگاهی که ذرهای تردید توش نبود، ادامه داد:
«جونگکوک برادرمه. از بچگی کنار هم بودیم. اون من رو بزرگ کرد. ولی پدر جونگ کوک… اون یه هیولاست. اگه میخواستم بهت خیانت کنم، با پدر کوک بودم، نه با برادرِ مردهای که هیچوقت ندیدمش.»

و من برای اولین بار، توی چشاش، نه دروغ دیدم، نه ترس…
چیزی شبیه به تنهایی خودم.
با خودم گفتم شاید پدر کوک راست میگه… ولی یه چیز توی دلم میگفت که این دختر، بیشتر از اونی که نشون میده، توی این بازی گیر کرده.

شرایط پارت بعد
۲نفر کامنت بزارن...۱۰تایی بشیم...۴لایک
🖤🕶🖤
دیدگاه ها (۱)

Blood contract p2

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

شب تولدم پارت 51فصل دوم پارت22ات: خب راستش چرا کشتی پدر و ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط